تبلیغات
سینما کره - ایرج جنتی عطایی

بخش ها

سخنان بزرگان(1)
اخبار فیلم و سریال(3)
عکس سریالهای کره ای(1)
شعرهای عاشقانه(25)
شاعران معاصر ایران(7)
حکم علما و روحانیون(3)
حجاب در ایادین(3)
دانستنیهای ازدواج(38)
دانستنیهای جنسی(13)
بیماریهای جنسی(10)
مادران(4)
رایانه و اینترنت(6)
تجارت الکترونیک(3)
طراحی سایت(3)
پناهندگی و اقامت(1)

لینک های روز

جستجو

آرشیو

هفته دوم آذر 1388

همه آرشیوها

مطالب اخیر

شعرهای عاشقانه 4
جملات عاشقانه
نازنینـــــــــــــــــــم !
چکه های خاطره 3
چکه های خاطره 2
چکه های خاطره
جملات عاشقانه ... 2
جملات عاشقانه ...

لیست آخرین پستها

خروجی مطالب

RSS   Atom

بزرگترین مرکز دانلود رایگان


ایرج جنتی عطایی


قصه ی وفا

به خاطر آور ، كه آن شب به برم
 گفتی كه : بی تو ، ز دنیا بگذرم
 كنون جدایی نشسته بین ما
 پیوند یاری ، شكسته بین ما
گریه می كنم
 با خیال تو
به نیمه شب ها
 رفته ای و من
 بی تو مانده ام
 غمگین و تنها
 بی تو خسته ام
 دل شكسته ام
 اسیر دردم
 از كنار من
 می روی ولی
 بگو چه كردم
رفته ای و من آرزوی كس
به سر ندارم
 قصه ی وفا با دلم مگو
 باور ندارم


گل سرخ

دیدی ای غمگین تر از من
 بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
 قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
 بی تو در شب های غمگین
 بی تو باشد همدم من
 یاد پیمان های دیرین
 آن گل سرخی كه دادی
 در سكوت خانه پژمرد
 آتش عشق و محبت
 در خزان سینه افسرد
 اكنون نشسته در نگاهم
 تصویر پر غرور چشمت
 یك دم نمی رود از یادم
 چشمه های پر نور چشمت
 آن گل سرخی كه دادی
 در سكوت خانه پژمرد
...................................

نمی خوام مثل همه گریه كنم

 زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه كسی با كسی آشنا نبود
 همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
 توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه كنم
دیگهگریه دل رو دوا نمی كنه
 قصه های پشت این پنجره ها
 غم رو از دلم جدا نمی كنه
 قصه ی ماتم من
 هر چی كه بود
 هر چی كه هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
 وقت خوابه
دیگه دیره
 نمی خوام قصه بگم
 از غم و غصه برات هر چی بگم بازم كمه
نمی خوام مثل همه گریه كنم
 دیگه گریه دل رو دوا نمی كنه
 قصه های پشت این پنجره ها
 غم رو از دلم جدا نمی كنه 

................................................

هم خونه

هم خونه ی من ای خدا
 از من دیگه خسته شده
 كتاب عشق ما دیگه
خونده شده ،‌ بسته شده
خونه دیگه جای غمه
 اون داره از من دور می شه
 این خونه ی قشنگ ما
 داره برامون گور می شه
 اون دست گرم و مهربون
 با دست من قهره دیگه
 چشمای غمگینش با من
 قصه ی شادی نمی گه
 هم خونه ی من با دلم
 خیال سازش نداره
 دستای كوچیكش دیگه
 میل نوازش نداره
 شبا وقتی میرم خونه
 بوسه به موهاش می زنم
 سرش به كار خودشه
 انگار نه انگار كه منم
 روزا وقتی میام بیرون
اون خودشو به خواب زده
 خب ، مثل روزگار شده
 یه روز خوبه ،‌یه روز بده
 ای دل من ، ای دیوونه
 بذار برم از این خونه 

..............................

مادربزرگ

گیس سفید ، ابرو سفید
 مادربزرگ
سیابخت رو سفید
 مادربزرگ
 بی صدا نا امید گوشه گیر
 قصه گوی دیگه لب بسته ی پیر
 قصه های تو هنوزم یادمه
 قصه ی ساده ی نارنج و ترنج
 قصه ی خاركن و دیو و پیرزن
 قصه ی سیمرغ و اژدها و گنج
 تو تموم قصه هات
 حرف من اومده بود
روز لوح هر طلسم
 اسم من حك شده بود
 وقتی از دختر چین حرف می زدی
 خودمو تو رؤیا سردار می دیدم
 خودمو با دختر خاقان چین
سوار یه اسب بالدار می دیدم
 شیشه ی عمر دیو رو ، تو رؤیاهام
 به خود شاه پریون می دادم
 آدمای شهر سنگستون اگه جون می خواستن
بهشون جون می دادم
رو سفید ، مادربزرگ
مو سفید ، مادربزرگ
قصه ها دود شدن
 حرفا نابود شدن
 دیگه نه چشمه ی آب
 نه دیگه شهر باهار
 دیگه نه تیغ طلا
 نه دیگه اسب و سوار
 این منم ، مادربزرگ
 مرد بندی طلسم
 شاعری بدون حرف
 عاشقی بدون اسم
 چیزی كه مادربزرگ
 حالا باید بشكنه
 نه دیگه طلسم دیو
 شیشه ی عمر منه
 گیس سفید ، ابرو سفیر
 سیابخت رو سفید ، مادربزرگ
.....................................

جنگل

پشت سر ، پشت سر
پشت سر جهنمه
 روبرو ، روبرو
 قتلگاه آدمه
روح جنگل سیاه
 با دست شاخه هاش داره
 روحمو از من میگیره
 تا یه لحظه می مونم
 جغدا تو گوش هم می گن
پلنگ زخمی می میره
راه رفتن دیگه میسن
 حجله ی پوسیدن من
 جنگل پیره
 قلب ماه سر به زیر
 به دار شاخه ها اسیر
 غروبشو من می بینم
 ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
 خواب برگشتن می ینم
 هر قدم به هر قدم
 لحظه به لحظه سایه ی
دشمن می بینم
پشت سر ، پشت سر
پشت سر جهنمه
 روبرو ، روبرو
 قتلگاه آدمه
........................

خونه

خونه این خونه ی ویرون
 واسه من هزار تا خاطره داره
 خونه این خونه ی تاریك
 چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم نمیره
 دیوار خونه پر از پنجره بود
 تا افق همسایه ی ما
 دریا بود ، ستاره بود ، منظره بود
خونه ، خونه جای بازی
 برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری
 پر سایه واسه خواب بود
پدرم می گفت : قدیما
 كینه هامون رو دور انداخته بودیم
 توی برف و باد و بارون
 خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
 خونه عشق مادرم بود
 كه تو باغچه ش گل اطلسی می كاشت
 خونه روح پدرم بود
 چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
 سیل غارتگر اومد
 از تو رودخونه گذشت
پلا رو شكست و برد
 زد و از خونه گذشت
 دست غارتگر سیل
 خونه رو ویرونه كرد
 پدر پیرمو كشت
 مادر و دیوونه كرد
 حالا من مونده م و این ویرونه ها
 پر خشم و كینه ی دیوونه ها
 من زخمی ، من خسته ، من پاك
 می نویسم آخرین حرفو رو خاك
 كی میاد دست توی دستم بذاره
 تا بسازیم خونه مون رو دوباره 

..................

 شكوه سبزه زار

تو شكوه دمیدم نوری
 كه نشسته به سینه ی آب
 تو صدای شكفتن روزی
 كه رسیده ز قله ی خواب
تو گذشتی از توفان ها
 تو گذشتی از باران ها
 از بی كران ها
 تو رسیدی از آن سوی دریا
 گل و عشق و ترانه رسید
 گل یخ از نسیم تو پژمرد
 دل غنچه به سینه تپید
 تو بمان
 تو بمان
 تو بمان ای همیشه بهار
ای شكوه سبزه زار



ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
[ نویسنده : مهدی حسینی در سه شنبه 10 آذر 1388 و ساعت 11:03 ق.ظ مرتبط با | لینک | نظرات ]



امار سایت

 
 


آمار
اطلاعات سایت
آخرین بروز رسانی:
کل مطالب :

مدیر سایت:

مهدی حسینی

لینکستان

بزرگترین مرکز دانلود
بهترین سریالهای دنیا
سینما کره
محصولات زناشویی

همه لینکها

/html>