تبلیغات
سینما کره - بهمن قره داغی 2

بخش ها

سخنان بزرگان(1)
اخبار فیلم و سریال(3)
عکس سریالهای کره ای(1)
شعرهای عاشقانه(25)
شاعران معاصر ایران(7)
حکم علما و روحانیون(3)
حجاب در ایادین(3)
دانستنیهای ازدواج(38)
دانستنیهای جنسی(13)
بیماریهای جنسی(10)
مادران(4)
رایانه و اینترنت(6)
تجارت الکترونیک(3)
طراحی سایت(3)
پناهندگی و اقامت(1)

لینک های روز

جستجو

آرشیو

هفته دوم آذر 1388

همه آرشیوها

مطالب اخیر

شعرهای عاشقانه 4
جملات عاشقانه
نازنینـــــــــــــــــــم !
چکه های خاطره 3
چکه های خاطره 2
چکه های خاطره
جملات عاشقانه ... 2
جملات عاشقانه ...

لیست آخرین پستها

خروجی مطالب

RSS   Atom

بزرگترین مرکز دانلود رایگان


بهمن قره داغی 2


سهم صداقتم

سی سالِ سیاه را پسِ پشت سپرده ام وُ
هیچ گاه
حدودِ حرمتٍ هیچ كس را
حتا وقتی كه نتوانسته ام
تاوان تبسم های تكیده را دلیلی بیابم
پایی دراز نداشته ام
به خیانت
حتا به خیال .
همواره با هر كسی كه دستی به «یا علی» بخشیده ام
آشنای همیشه مانده ام
كه از پلشتی زاده نگشته‌ام
تاتوان تحملش را در من
كسی به جست و جو بنشیند
من از دوست داشتن
تنها و تنها
سهم صداقتم را می خواستم
همین. 


زلال همیشه

به“ نعمت” عزیز
 

از بلوغِ بغضهای تو وُ
از بارش باران
بـَلَد شده ام
شاعرانه ترینِ واژه ها را
به همسایگانِ خوبِ خلوتِ خیالم
پیشكش كنم
و میزبانی سبزترینِ مهربانی ها را
از زلالیت خویش
از چشمه
آیینه و آفتاب
از تو
جستجو كنم .


حالا اگر حدودِ حرمت تو را
پایی دراز داشته ام
پیشانی بلند عاطفه ات را می بوسم
كه در من جز عشق
گناهی گمان نخواهی برد
كه اینهمه را، تنها و تنها
از بلوغ بغضهای تو وُ
از بارش باران
بـَلد شده ام.

.................................

سكوت

در چنین پاییزی كه مرگ
«نفس كشی» به میدانش نیست
در جانم جوانه می زند
زخمی كه یادگار «قابیل» است .
و من هنوز
به دوش می كشم
نعش برادران هابیلم را
با سنگینی سكوتی كه سالهاست
میلادش را انتظار می برم
در فریادی
شبیه شهوت پاییز.

......................

لحظه های سنگین

تاوانِ عریان ترین عفونت عصیانِ تو را
چون زخمی به دوش دارم
و لحظه ها
لحظه ها
لنگان لنگان چنان سنگین
در من می گذرند
كَمـَكی مانده به زانو بنشینم
تا ویرانیم را باد
ـ شادمانه ـ
تا آنجا كه دوستش ندارم
سوغات برد
نمی دانم كدام دست؟
از چه؟
تمامِ تقدیرِ مرا اینگونه تقریر كرد
تا تاوانِ عریان ترین عفونتٍ عصیانِ تو را
چون زخمی به دوش كشم.

..............................

از باران بپرس

باور نمی كنی از باران بپرس
لحظه هایم را آنقَدُر حرمت دارم
كه پروانه،
شعرِ شامگاهِ شمع‌اش را
از سلامِ صبحم می‌سراید
چطور باور می‌كنی
پای پریروز پروانه،
پرسه‌ای زده باشم
كه مرداب،
گلویی از آن تر نمی كند


خیالت خوش
تا بوی علف و عشق به پیراهنم پیداست
همواره و هنوز
همان روستائیم
تو
باور نمی كنی از باران بپرس.

.................................

زاغ و زندگی !

حتا آیینه تصویرِ شما را
واژگونه قاب می گیرد !
كه همیشه همسایه با زاغ زیست كرده اید
و نیلی ترین ترانه ی عقاب را
نفهمیده اید در آسمان وُ آیینه
مگر كدام معرفت را مرد بوده اید
كه روسری زنانتان را
خریدار مانده اید
… بین شما وُ شما
مرداب را سجده می برم
كه نیلوفران را
دل سوزترینِ مادرانند



ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
[ نویسنده : مهدی حسینی در سه شنبه 10 آذر 1388 و ساعت 10:19 ق.ظ مرتبط با شاعران معاصر ایران | لینک | نظرات ]



امار سایت

 
 


آمار
اطلاعات سایت
آخرین بروز رسانی:
کل مطالب :

مدیر سایت:

مهدی حسینی

لینکستان

بزرگترین مرکز دانلود
بهترین سریالهای دنیا
سینما کره
محصولات زناشویی

همه لینکها

/html>